کودکی

By بیژن صادق زاده

سادگی ! بازیچه های کودکی !

باز هم من  بچّه بودم کاشکی !

دل اسیر ِ رقص ِ کاغذباد بود ،

خاکباز ِ کوچه بودم کاشکی !

 

نقش ِ من در آینه چون آینه

گوئیا تا بینهایت راه داشت .

آب ِ پاک ِ چشمه سرزندگی

کِی اثر از لکّه های آه داشت .

 

آنچه در جام ِ اتاقم می چکید ،

روشنای بارش ِ پروانه بود .

خانه، گیرم دخمه ای نمناک و سرد

باز هم در پیش ِ چشمم خانه بود .

 

سال ها رفت و به گیجی مانده ام

در گذرگاه ِ فریب ِ ماه و سال .

چون نظر می افکنم بر پشت سر ،

از نگاهم خسته می ریزد سوال :

 

کوچه کِی گم شد میان خاطرات ؟

بادبادک رشته اش از هم گسست !

چشمه کِی پیوست با دریای شور ؟

پنجره بر بال پروانه شکست !

2 نظر to “کودکی”

  1. يكتا می گوید:

    خيلي قشنگه .ذوق خوبي تو انتخاب شعر داريد . كاش مي دونستم اين شعر مال كيه . من براي كتابي كه در دست نوشتن دارم احتياج به شعر نو دارم . البته نام شاعر هم در زير نويس كتاب ذكر ميشه . شما شاعر خوش ذوقي رو مي شناسيد كه بخواد به من كمك كنه ؟

  2. بیژن صادق زاده می گوید:

    مرسی از حسن نظرت ! اما یادآوری می کنم که شعر کودکی و بقیه اشعار موجود در وبلاگ ِ “چشمی در فانوس” از خودمه .ضمنا پیشتر یک میل هم برات ارسال کردم. شاد باشی !

يك پاسخ برايش بگذاريد